شناخت گرایی-تفاوت مکتب شناخت گرایی با روانکاوی-نظریه های شناخت گرایی

مکتب شناخت گرایی

شناخت گرایی فراینده های عالی ذهنی مانندتفکر،تعقل،ادراک ، مسئله گشایی و استدلال را موردتوجه قرار می دهند. شناخت گرایان براین باورند که یادگیری فرایندی درونی است که حافظه،انگیزش وتفکر نقش مهمی در آن ایفا می کنند. با روانشناسی یادگیری آشنا شوید: https://farazdanesh.com/educational-psychology-and-the-learning-process/

شناخت-گرایی

اساس این دیدگاه،یادگیری فرایندی که طی آن دانش واطلاعات به وسیله ی خود یادگیرنده:کسب می شود ، پردازش میشود ، دستکاری میشود و به یادسپرده میشود .سپس دانش واطلاعات کسب شده در موقعیت مناسب به وسیله ی خود یادگیرنده:به یادآورده می شود.سازمان بندی می شود.وبادانش واطلاعات جدید پیوند می خورد.

یادگیری برچهار عملیات ویژه استوار است:

*دریافت محرکها یااطلاعات.

*پردازش اطلاعات.

*نگهداری وذخیره ی اطلاعات.

*انتقال اطلاعات

تفاوت رویکرد شناخت گرایی با رویکرد روانکاوی :

روانشناسی شناختی همانند دیدگاه روانکاوی متوجه فرایند های درونی است. اما در این دیدگاه بیش از آنکه بر امیال، نیازها، و انگیزش تأکید شود بر اینکه افراد چگونه اطلاعات را کسب و تفسیر می‌کند و آن‌ها را در حل مشکلات به کار می‌گیرند تأکید می‌شود. بر خلاف روانکاوی تکیه گاه شناختی نه بر انگیزش‌ها و احساسات و تعارضات نهفته بلکه بر فرایندهای ذهنی است که از آن‌ها آگاهیم یا به راحتی می‌توانیم از آن‌ها مطلع شویم.

نظریه های مختلف در مورد شناخت گرایی :

واتسون

برخی خیلی ساده می گویند روان شناسان ساخت گرا «نحوی فعالیت ذهن » را مطالعه می کنند. و در حالی که رفتار گرایانی مانند جان واتسون معتقدند مفهوم ذهن یا هشیاری چیزی بیش از قصه های بی اساس نیست.

هایس Hayes

تعریف خوبی از روان شناسی شناختی، به شرح زیر ارائه می دهد.

روان شناسی شاختی، رویکردی نوین به مطالعه ی فرایند هایی است که افراد توسط آن ها دنیای خود را می شناسند، فرآیند هایی مثل حافظه، یادگیری، فهمیدن زبان، مسأله گشایی و خلاقیت.

روان شناسی شناختی تحت تأثیر پیشرفت های موجود درد زبان، علوم کامپیوتر و البته مطالعات پیشین در فلسفه و روان شناسی قرار داشته است.

چیزی که در این تعریف به صورت تلویحی بیان شده، این مفهوم است که روان شناسی شناختی بر مطالعه ی «فرآیند های ذهنی عالی» تأکید دارد.

لیختنشتاین Lichtenstein

معتقد است: یکی از ویژگی های جذاب روان شناسی شناخت این واقعیت است که با روان شناسی عقل سلیم یک فرد عادی مطابقت دارد. تعریف معمولی و تا حدی علمی روان شناسی اینست: روان شناسی مطالعه ی ذهن است.

نیسر Neisser

که یکی از پژوهشگران پیشگام در این زمینه تعریف جالبی از این پدیده دارد:

روان شناسی شناختی به کلیه ی فرآیند هایی اشاره دارد که توسط آن، درون داد حسی تغییر شکل می یابد؛ کاهش می یابد، گسترش می یابد، ذخیره می شود، بهبود می پذیرد و به کار برده می شود.

لی هی  leahey

آن چه را که سه الگو برای روان شناسی شناختی می نامد توصیه کرده است:

۱-ساخت گرایی «جدید»

این جنبش که در اروپا شروع شد، ارتباط چندایی با ساخت گرایی وونت و تیچنر ندارد. این الگو بر رویکرد ساختاری به شناخت تکیه می ورزد. یعنی این که ساختارهای شناخت چیستند و چگونه کار می کنند. این گروه بر رابطه ی زبان با شناخت تکیه دارند. دو نفر در این جنبش بسیار مشهورند.

یکی از آن ها ژان پیاژه  روان شناس سرشناس رشد است که سال های مدیدی رشد زبان و فکر را در کودکان مطالعه کرده است.

پیاژه در آزمایشگاه آلفرد بینه آزمایش های هوش را به کار می برد وی، مشاهده کرد که کودکان به صورت کاملا متفاوت با بزرگسالان، استدلال نموده و دنیا را به صورت متفاوتی درک می کنند.

او معتقد بود که نیروی عقلانی نه تنها به صورت کمی، بلکه به صورت کیفی نیز رشد می  کند. برای مثال، یک کودک پنج ساله نه تنها از یک کودک ده ساله کمتر می داند، بلکه فرآیند های تفکر متفاوتی را به کار می برد. راه های مختلفی برای شناخت دنیا وجود دارد و وقتی کودکان رشد می کنند ساختار منطقی ذهن آن ها دستخوش تغییر می گردد.

دیگری نوم چومکس است که یک نظریه مبسوط زبان را با توجه به ساختار زبان رسمی آن به وجود آمده است.

۲-انسان و ماشین

مطالعه  ی پردازش اطلاعات و کامپیوتر. با پیشرفت کامپیوتر بعد از جنگ چهانی دوم، بین شناخت اسنان و عملکرد های کامپیوتر قیاس های متعددی صورت گرفت.

۳- ذهن گرایی «جدید»

اصطلاح لی هی برای این گروه، به وضوح تعریف نشده است و چند معنی کلی دارد.

لی هی می گوید این الگو بک گروه تقریبا التقاطی است آن ها می توانند روان شناسان شناختی ای باشند که در دو گروه اول جای نمی گیرند وجه مشترک آن ها این که است که بر اصول تداعی که از نظر برخی روان شناسان شناختی دیگر مهم انگاشته می شوند، تأکید ندارند.

بالاخره رفتار گرایان شناختی هستند که لی هی اشاره ای به آن ها نکرده است. این گروه بر اهمیت رفتار تأکید دارند، ولی بر خلاف افراطی هایی چون اسکینر با استفاده از اصول شناختی میانجی به عنوان بخشی از تبیین های خود، مخالفتی ندارند. آلبرت بندورا، پیشگام این گروه است.